تبليغاتX
حزب سوم

حزب سوم

تفکر متفاوت

وداع...

 با سلام

با توجه به این که

 ۱: سیاست نون و آب نمیشه

۲: حرفای من چیو عوض میکنه؟

۳: از سیاست زده شدم

و از همه مهمتر:

۴: میترسم بگیرنم!

این وبلاگ تعطیل میشود... وبلاگ های جدید من:

top-choice.blogfa .com

top-choice.loxblog .com

top-choice.mahtarin .com

top-choice.glxblog .com

top-choice.loxtarin .com

top-choice.loxblog .ir

خدا نگهدار...

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اسفند 1389ساعت 11:6  توسط علیرضا  | 

تبریک

برکناری مبارک مبارک

البته اگه وضعیت مردم مصر از قبل بدتر نشه!

تا باشه از این برکناری ها...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم بهمن 1389ساعت 12:4  توسط علیرضا  | 

فتوای بی منطق...

 اخیرا سه تن از مراجع تقلید که مطمئنا اسمشون رو تا به حال نشنیدید فتوا دادن که حضور بانوان ورزشکار در میادین بین المللی حرام است!

من نمیدونم چی بگم... به نظر شما درسته؟

این هم یکی دیگه از کارهایی که مردم رو از دین دور میکنه...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم بهمن 1389ساعت 10:22  توسط علیرضا  | 

عجب صبری خدا دارد...

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم ... همان یک لحظه ی اول   که اول ظلم را می دیدم از مخلوق بی وجدان    جهان را با همه زیبایی و زشتی   به روی  یکدیگر ویرانه میکردم.

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم ... که در همسایه ی صدها گرسنه    چند بزمی  گرم عیش و نوش

می دیدم   نخستین نعره ی مستانه را خاموش آندم  بر لب پیمانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم ... که می دیدم یکی عریان و لرزان    دیگری پوشیده  از صد جامه ی رنگین    زمین و آسمان را واژگون    مستانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم ... نه طاعت می پذیرفتم    نه گوش از بهر استغفار  این بیداد گر ها تیز کرده    پاره پاره در کف زاهد نمایان    سبحه ی صد دانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم ...  برای خاطر تنها یکی مجنون صحرا گرد بی سامان  هزاران لیلی  ناز آفرین  را کو به کو    آواره و دیوانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم ...  به گرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان   سراپای  وجود بی وفا معشوق  را    پروانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم ... به عرش کبریایی  با همه صبر خدایی   تا که می دیدم عزیز

 نابجایی  ناز بر یک  ناروا  گردیده خواری می فروشد   گردش این چرخ را وارونه

 بی صبرانه  می کردم.

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم ... که می دیدم مشوش عارف و عامی ز برق فتنه ی این علم  عالم سوز مردم کش        بجز اندیشه ی عشق

عجب صبری خدا دارد!

چرا من جای او باشم؟  همین بهتر که او  خود جای خود بنشسته  و  تاب تماشای  تمام  زشتکاریهای  این مخلوق را دارد!

 وگرنه من به جای او چو بودم  یک نفس  کی عادلانه سازشی  با جاهل و فرزانه می کردم!

عجب صبری خدا دارد...

-----گل میخک-----
+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم دی 1389ساعت 10:5  توسط گل میخک  | 

درد من..

درد من تنهایی نیست‘

بلکه این ملت است که گدایی را قناعت‘

بی عرضگی را صبر و با تبسمی بر لب این حماقت ها را حکمت خداوند می نامند...

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم دی 1389ساعت 18:17  توسط گل میخک  | 

همه چی آرومه...

همه چی آرومه همه چی تأمینه این چقدر خوبه که قیمتـــا پایینــــــــه!

همه چی آرومه مسئولا خوابیدن شک نداری دیگه تو به اوضاع من!

همه چی آرومه من چقدر خوشحالم صد تومن تو جیبم به خودم می بالم!

تو داری می میری از چشات معلومه من فقط بیکارم!

همه چی آرومه بگو این آرامش تا ابد پابرجاست بگو از یارانــــــه این تورم بی جاست !!!!!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم دی 1389ساعت 18:16  توسط گل میخک  | 

قیمت هر انسان...

چه کسی می خواهد...

منو تو ما نشویم

خانه اش ویران باد...

چه کسی می گوید،که گرانی شده است ؟!
دوره ی ارزانی ست !!!!!
چه شرافت ارزان!!
تن عریان ارزان!!
آبرو قیمت 1 تکه ی نان !
و دروغ؛ از همه چیز ارزانتر
و چه تخفیف بزرگی خورده؛قیمت هر انسان ....


+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم دی 1389ساعت 10:54  توسط علیرضا  | 

فقط خودکار قرمز نیست اینجا!


شنیدم در زمان خسرو پرویز
گرفتند آدمی را توی تبریز

به جرم نقض قانون اساسی
و بعض گفتمان های سیاسی

ولی آن مرد دور اندیش، از پیش
قراری را نهاده با زن خویش

که از زندان اگر آمد زمانی
به نام من پیامی یا نشانی

اگر خودکار آبی بود متنش
بدان باشد درست و بی غل و غش

اگر با رنگ قرمز بود خودکار
بدان باشد تمام از روی اجبار

تمامش اعتراف زور زوری ست
سراپایش دروغ و یاوه گویی ست

گذشت و روزی آمد نامه از مرد
گرفت آن نامه را بانوی پر درد

گشود و دید با خودکار آبی
نوشته شوی با خط کتابی

عزیزم، عشق من ، حالت چطور است؟

بگو بی بنده احوالت چطور است؟

اگر از ما بپرسی، خوب بشنو

ملالی نیست غیر از دوری تو

من این جا راحتم، کیفور کیفور

بساط عیش و عشرت جور وا جور

در این جا سینما و باشگاه است

غذا، آجیل، میوه رو به راه است

کتک با چوب یا شلاق و باطوم

تماما شایعاتی هست موهوم

هر آن کس گوید این جا چوب دار است

بدان این هم دروغی شاخدار است

در این جا استرس جایی ندارد

درفش و داغ معنایی ندارد

کجا تفتیش های اعتقادی ست؟

کجا سلول های انفرادی ست؟

همه این جا رفیق و دوست هستیم

چو گردو داخل یک پوست هستیم

در این جا بازجو اصلن نداریم

شکنجه یا کتک عمرن نداریم

به جای آن اتاق فکر داریم

روش های بدیع و بکر داریم

عزیزم، حال من خوب است این جا

گذشت عمر، مطلوب است این جا

کسی را هیچ کاری با کسی نیست

نشانی از غم و دلواپسی نیست

همه چیزش تمامن بیست این جا

فقط خود کار قرمز نیست این جا

از سرکار خانم ساناز باخانی
+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم دی 1389ساعت 10:49  توسط علیرضا  | 

وطن يعني...

وطن یعنی دویدن در پی نان

وطن یعنی کمک کردن به لبنان

وطن یعنی عرب را چاق کردن

وطن يعني معلم های خود را داغ کردن

وطن یعنی صف نان و صف شیر

وطن یعنی همش درگیر و درگیر

وطن یعنی همین بنزین همین نفت

همین نفتی که توی سفره ها رفت 

وطن يعني كه زوري سبز بودن

وطن یعنی پذیرایی از افغان

وطن یعنی سفر استان به استان

وطن یعنی همین آیینه ی دق

وطن یعنی خلایق هرچه لایق

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم آذر 1389ساعت 17:8  توسط علیرضا  | 

سوگنامه

شهادت امام حسین (ع) و یارانش رو به همه تسلیت میگم...

امیدوارم ماه محرم فقط برای امام حسین باشیم نه برای خیابون گردی و گرفتن غذای نذری...

به امید روزی که هیچ کس فقط برای غذا نره هیئت و هیئت هایی که غذا نمیدن هم پر از عزادار حسینی باشه...

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم آذر 1389ساعت 10:31  توسط علیرضا  |